هاشمی رفسنجانی ـ که در دوران ریاست جمهوری خود به گونه ای برخورد نموده بود که خفقان رسانه ای و اجتماعی آن دوران، فضای کشور را بسیار نگران کننده و رو به انزوا تبدیل کرده بود در حدی که این رویه در اعترضات و تحرکات مردمی در برخی شهرها همچون مشهد، اسلامشهر و قزوین بیش از سایر جاها بروز و ظهور کرد و موجبات کشته شدن برخی از هموطنان عزیزمان فراهم گردید ـ بعد از شکست های پیاپی در انتخاباتهای گذشته و ردصلاحیتش از سوی شورای نگهبان، سعی دارد با نادیده گرفتن واقعیتهای موجود و جایگاه خود در بین مردم، همه آرای انتخابات اخیر ریاست جمهوری را در سبد خود جای دهد و به گونه ای رای مردم به یک روحانی را، در تحریفی آشکار بازگشت به افکار و اندیشه های هاشمی جلوه دهد!

سایت هاشمی و شخص وی بعد از سالها حمایت از افراطی گری و فضای خفقان و بی قانونی که گوشه ای از آن در ایام فتنه 88 بوضوح مشاهده شد، این روزها فیلشان یاد اعتدال کرده است و کمتر روزی است که دم از اعتدال و مبارزه با افراط گرایی و احترام به رای مردم نزنند اما آیا واقعا مقصود آقای هاشمی از اعتدال همان مفهومی است که مردم شریف ایران و نخبگان جامعه از آن برداشت می کنند یا تفکراتی است که وی در سالهای پرفراز و نشیب حاکمیتش در کشور به اجرا در آورد و حاصلش در عرصه اقتصاد، تورم 50 درصدی و در عرصه سیاسی و اجتماعی، اعتراضات و تحرکات خیابانی مردم بوده است؟
به هر حال اگر آقای هاشمی رفسنجانی از تفکرات، عملکرد و سیاستهای سابق خود توبه نموده است و قصد دارد از این پس با رویه اعتدال به معنای حقیقی کلمه یعنی دقیق و منظم پشت سر ولی امر مسلمین حرکت کردن، به قانون و رای مردم احترام گذاشتن، به آرمانهای امام و رهبری پایبند بودن، در قبال مخالفان و منتقدان سعه صدر داشتن و از برخوردهای خشن و زننده اجتناب نمودن، به آغوش ملت و انقلاب باز گردد و از این پس رویه افراط و تفریط سالهای اخیرشان را کنار بگذارند، ما نیز به نوبه خود دست او را می فشاریم و این اصلاح در انحرافات بزرگ سالهای اخیرش را به ایشان تبریک می گوییم اما اگر خدایی نکرده این دم از اعتدال زدن آقای هاشمی، نشان از خسته شدن وی از ادامه دادن راه امام و رهبری و آرمانهای انقلاب و همچنین نشان از آغاز فاز جدید کرنشها در قبال استکبار جهانی و زیاده خواهی های غرب می باشد و یا حاکی از بی صبری و کم حوصلگی وی برای پایداری بر اصول و ارزشها خواهد بود و آغاز فاز جدید رفتارهای خشن و تند علیه منتقدانش را نوید می دهد!، در اینصورت باید آژیر خطر دوران جدید خفقان و افراطی گری را به صدا در آورد و به رئیس جمهور منتخب هشدار داد که از او و نزدیکانش فاصله بگیرد تا خدایی نکرده جایگاهش در بین مردم همچون جایگاه منزوی سالهای اخیر آقای هاشمی نشود که در این صورت باید باب هر نوع فضای آزاد اندیشی را بسته دید و در انتظار خانه نشینی نخبگان و تورم 50 درصدی و بالاتر نشست.
گفتنی است؛ مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای در تاریخ 19 شهریور 87 و در دیدار رؤسای سه قوه و مسئولان نظام نسبت به خطر افراطیون و منحرفانی که از نام اعتدال سوء استفاده می کنند تا بی صبری و خسته شدن خود را پنهان کنند، هشدار دادند که در امه بخشی از سخنان معظم له در سال 87 را بازخوانی می کنیم:
بعضيها با نام عقلانيت، با نام اعتدال، با نام پرهيز از جنجال و دردسر بينالمللى، ميخواهند از مبانى انقلاب و اصول انقلاب كم بگذارند! اين نميشود؛ اين نميشود. اين نشانهى بىصبرى و نشانهى خسته شدن است. گاهى اين خسته شدن را - كه خودشان خسته شدهاند - به مردم نسبت ميدهند: مردم خسته شدهاند! نه، نخير. مردم آن وقتى كه احساس كنند مسئولين كشور با سربلندى مسلمانى و عبوديت خودشان را اعلام ميكنند، خوشوقت ميشوند؛ خوشحال ميشوند. اين مردم، مسلمانند. حركت مردم هم به خاطر همين بود. اين مردم مگر همان مردمى نيستند كه انقلاب كردند؟ شعارهاى انقلاب چه بود؟ اين مردم مگر همان مردمى نيستند كه هشت سال اين جنگ مظلومانه را اداره كردند؟ همين مردم اداره كردند. مگر مردم ديگرى هستند؟ غير از آن مردمى كه توى اين كشور اين كارهاى بزرگ را انجام دادند، كدام مردم اين كارها را كردند؟ پريشب تلويزيون فرمايش امام را راجع به مرحوم آيةاللَّه طالقانى نقل ميكرد، كه ديدم واقعاً سر تا پاى بيانات امام، اول تا آخر، كلمه كلمهاش، نكته و حكمت است - رحمت و رضوان خدا بر او باد - ايشان در سخنرانى به مردم مطلبى به اين مضمون ميفرمود كه نگاه كنيد ببينيد مردم در تشييع جنازهى آقاى طالقانى چه گفتند؟ گفتند اى نائب پيغمبر ما، جاى تو خالى. عزادارى آنها براى نائب پيغمبر است. مسئلهى نيابت پيغمبر مطرح است؛ عالم دين. اين نكته را امام از حرف مردم استفاده ميكند و به ما تحويل ميدهد. اين درست است. مردم، پايبند اسلامند. در كنار مردمدارى، در كنار مردمى بودن، براى مردم دل سوزاندن، براى مردم كار كردن، به آراء مردم اهميت گذاشتن، به احساسات و عواطف مردم اهميت دادن؛ اين است مردمى بودن. وقتى مردم ببينند شما كه مسئول جمهورى اسلامى هستيد، افتخار ميكنيد، اعتزاز ميكنيد به مسلمانى خودتان، به ضد استكبارى بودن خودتان، به ضد استبدادى بودن خودتان و از طرفى افتخار و اعتزاز ميكنيد به خدمتگزارى مردم؛ با مردم هستيد، با مردم انس پيدا ميكنيد، به مردم محبت ميكنيد، از مردم كمك ميخواهيد در مسائل گوناگون، خوب، مردم خرسند ميشوند؛ مردم اين مسئول را دوست ميدارند؛ خوششان مىآيد. ما وظيفهمان اين است. ما حق نداريم از شعارهاى انقلاب و شعارهاى اسلام عقبنشينى كنيم؛ اين، يك بىصبرى است. اين بىصبرىاى است كه نبايد اين را قبول كرد. پايبندى به اين شعارها برخلاف خواست دشمن، بر خلاف نظر دشمن، با حركت كشور به سوى پيشرفت به معناى حقيقى كلمه، هيچ منافاتى هم ندارد كه هميشه سعى ميكردند اينجور القاء كنند كه اگر اسلامى هستيد، پس ديگر پيشرفت و دست يافتن به مراحل بالاى رفاه مادى و پيشرفت علمى ممكن نيست؛ نخير، درست بعكس است؛ درست بعكس است. ما پيشرفتهايمان زياد بوده.
من گاهى متأسفانه مىبينم در بعضى از نوشتجات و نشريات و اظهارات، موفقيتهاى آشكار اين ملت زير سؤال ميرود. اينها نبايد اين كار را بكنند؛ اين بد است. اين، لگدزدن به مردم است؛ اين، خالى كردن تو دل مردم و مأيوس كردن مردم است به طور غلط و دروغ. چه كسی ميتواند منكر پيشرفتهاى شگفتآورِ علمى امروز ما بشود؟ و دليل اهميت اين پيشرفتها همين است كه اين پيشرفتها در بسيارى از موارد، كشورِ ما را جزوِ معدود كشورهاى دارندهى اين پيشرفتها قرار داده. اين چيز كمى است؟ حدود يك ماه قبل در همين حسينيه نمايشگاهى تشكيل دادند و از بين صدها تازهى علمى، پنجاه و يكى دوتا از تازههاى علمى را آوردند اينجا. صاحبان علمى بعضى از طرحها - كه بعضى دولتى بودند، بعضى بخش خصوصى - گزارش دادند كه بعضى از اينها در كشور بىسابقه است و بعضى در دنيا بىسابقه است؛ شايد حدود دو تا يا سه تا از اينها در دنيا بىسابقه است. اين را بايد آدم انكار كند؟! سال گذشته بود يا اندكى قبل از يك سال - حالا درست من تاريخ يادم نيست - مجمعِ علمىِ بزرگى اينجا تشكيل شد دربارهى موضوع خاصى - من حالا ديگر نميخواهم جزئيات و خصوصيات آن را تكرار بكنم؛ يعنى آن مورد خاص خصوصيتى ندارد - كه از چندين كشور پيشرفتهى دنيا آمده بودند اينجا، پيشرفتهاى علمى و فناورى و تحقيقاتى ما را ديدند. وقتى مصاحبههاى اينها را پخش كردند، اينها ميگفتند اگر ما نديده بوديم، باور نميكرديم كه ايران به يك چنين جائى دست پيدا كرده باشد؛ به اين نقطه دست پيدا كرده باشد. اين مال يك مورد و دو مورد نيست؛ اين مسئلهى فناورىِ هستهاى، يك نمونه است؛ من بارها گفتهام. اين، يك نمونه است. ما از اين قبيل نمونه، موارد متعددى داريم، كه اينها پيشرفتهاى علمى ماست. از لحاظ پيشرفتهاى آبادانى و عمرانى، پيشرفتهاى توسعهى زندگى مردم، بالا رفتن سطح زندگى، چه چيزى مورد انكار ميتواند قرار بگيرد كه انسان مىبيند متأسفانه در بعضى از نوشتجات، بيخود و به بهانهى ناچيزى، اين چيزها را زير سؤال ميبرند. اين حركتِ عظيم ملت ايران، حركت با ارزشى است. و ما بعد از حدود سى سال كه از شروع اين انقلاب ميگذرد و نزديك به بيست سال از رحلتِ امام بزرگوار ما - كه معلم اين انقلاب و بانى اين انقلاب بود - ميگذرد، مىبينيم مردم آن شعارها را همچنان سر دست خودشان بلند كردند و نگه داشتند و آن شعارها را تكرار ميكنند. و جوانهاى ما كه نه دوران امام را ديدند، نه امام را ديدند، نه دورهى جنگ را درك كردند، در بيانشان، در هنرشان، در شعرشان، ستايشگر آن قلههاى عظيم هستند كه ملت ايران آنها را گذرانده است. اينها چيز كمى است؟ اينها را بايد انكار كرد؟
نظرات شما عزیزان: